شاید هنوز از شوک در نیامده ام.شاید تنها همین شش خط شعر بوده که زنده ام نگاه داشته.فکر می کردم همیشه که همیشه ی زندگی همین قدر ساده ادامه خواهد یافت. زندگی را نشناخته بودم یا همیشه یا تاریخ را؟! یک اتفاق با همه ی ابعادش باید خبری باشد یک خطی تا اینچنین خط های طولانی تاریخ را به دستهای ما بسپارد.«همیشه» تاریخ نیست. تاریخ فقط وقتی اتفاق می افتد که اتفاقی در خور ثبت شکل بگیرد. این روزها تاریخ در حال شکل گیری است...
برای سهراب، ندا و همه ی گلهای سبزی که دورن خاک روییدند....
خوابگاه از سرمان افتاد
از میله میله های باتوم
دستهامان زنجیر زنجیر پیچید درد را به خود
لگد پراند/انقلاب زیر پاها/میدان چرخید
دُور/دُور/سرم از زندان در آورد
میله میله گلهای تنم را سبز
نوشته شده توسط فرزانه احمدی در سه شنبه 7 مهر1388 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت
وقتی در دنیای مجازی مولف مرده ای باشی دیگر نه نیازی به گفتن دلیل این همه دیر آمدنت هست نه نیازی به دلیل دوباره آمدنت. تنها شاید دوست داشته باشی یادآوری شوی.اینست که می گویی سه تا نقطه را بستم چون ادامه ام فقط سه تا نقطه شده بود.امروز چهارم شخص مفرد می آید تا بگوید با اسم افراد سرو کار ندارد فقط و فقط با آثار و نقدشان سرو کله می زند.تو هم اگر دغدغه ات تنها شعر است و بس چند کلمه ای بنویسی چهارم شخص مفرد را خوشحال کرده ای. لطفا دوستانی که تمایل به تبادل لینک دارند در قسمت نظرات عنوان کنند.
و اما شعر...
بر عمیق دستهای یوسف/چاهی که در خودش فرو می رود
رانده زلیخا از بهشت /سیبی که گاز خورده
او را می بیند خواب
شکل یازده شیطان سجده گر/در عمیق دستها/عزیز شدنش را
شیطان سر به مهر در خود فرو می رود
زندانی زنخدانی در چاه سیب
-ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
نوشته شده توسط فرزانه احمدی در شنبه 11 اسفند1386 ساعت 11:2 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

روزی مدرس گفت آن یک رای که من به خود دادم کجا رفته ؟ تاریخ تکراری شده است...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY